X
تبلیغات
اخرین امید























اخرین امید

أَيْنَ الْمُرْتَجى لِإِزالَةِ الْجَورِ وَالْعُدْوانِ؟

 

بعد یه هفته خداحافظی با اولاد ،نوه ها و نتیجه ها و هرکسی که قلبش براش می تپید خیلی آروم پایش را از خونه ی عشق بیرون گذاشت و به سرای ابدی پا نهاد با همون پایی که در حدود پنج ماه هر روز تکه ای از خودش را از دست می دادو زودتر از مامان جون خودشون را به سرای اخرت رساندند.

نمی دونم چه احساسی داشته باشم شاد باشم از اینکه دیگه اون درد نمیکشه یا اینکه غم ناک باشم چون جاش خالیه و باباجون تنها شده ولی هر حسی هست باید راضی باشم به قضای دوست که بازگشت همه به سوی اوست.

بعضی اشنایان علاوه بر ابراز ناراحتی از سفر مامان جون به اون دنیا  از اینکه تکلیف عروسی ما معلوم نیست به من تسلی می دهند و من هم چنان خودم را بی خیال و آزاد از این دغدغه نشان می دهم چون مطمئنم خداوند خیر من را می خواهد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 11:7 توسط دین یار| |

سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ‏ كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ‏/باب۵ غیبت نعمانی

    چند روایت به این مساله اشاره می کند که هر قیامی قبل از قائم(عج) باطل است. از جمله امام صادق (ع) فرمودند: «هر پرچمی قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.»[1]

    برای فهم صحیح این روایات باید چند مساله را مد نظر قرار داد.

     

    غیر متواتر بودن این اخبار (خبر واحد)

    در مسائل اعتقادی، نمی توانیم به خبر واحد اعتناء کنیم. یعنی حدیثی که بیان آن توسط امام معصوم مشکوک باشد، نمی تواند در بحث های اعتقادی ملاک باشد. خصوصا اگر با مسلمات دینی معارضه داشته باشد. که احادیث محل بحث از همین سنخ هستند و با مسلمات دینی تعارض دارند، چون: عدم جواز قیام یعنی ظلم پذیری، تسلیم و گردن نهادن به طاغوت، و تعطیل بودن بسیاری از احکام دینی برای مدت طولانی که قطعا این مسائل با دین اسلام منافات دارد.

     

    تعارض با قرآن

    یکی از معیارهای بررسی احادیث، ارائه آن به قرآن برای سنجش سازگاری و یا عدم سازگاری است. و در صورت تعارض یک حدیث با قرآن، باید آن حدیث را انکار کرد و رها نمود. وجود احکام حکومتی در قرآن، دستور امر به معروف و نهی از منکر، مباحث جهاد و ...، به ما نشان می دهد که هر حدیثی حکومت دینی را غیر لازم بشمارد، حدیث صحیحی نیست.

     

    تعارض با روایات بسیار

    این دسته از احادیث (که هر قیامی را قبل از قائم (عج) طاغوت می خواند)، با دسته های متعددی از روایات منافات دارد و همین تعارض سبب رد این دسته از احادیث می شود. از جمله:

    الف) تمام روایاتی که اثبات کننده ولایت فقیه در دوره غیبت است، نفی کننده این دسته از روایات است.

    ب) روایاتی که به قیام های متعدد اشاره می کند و حمایت و تائید اهل بیت از آنها را بیان می کند. از جمله قیام زید، که امام صادق ع در روایتی می فرماید: به خدا قسم عمویم شهید شد[2]، قیام مختار که بعد از 5 سال اندکی داغ اهل بیت را تسکین داد، و قیام های متعدد حسنی ها.

    ج) روایاتی که بیان کننده ارزش انتظار و تشویق به آن است. با توجه به اینکه قطعا معنای انتظار زانوی غم بغل کردن نیست، بلکه اقدام عملی می خواهد. مثلا:

    گروهی از جوانان بنی هاشم به محضر رسول خدا (ص) آمدند، پیامبر (ص) با دیدن آن ها دگرگون شد و چشمش پر از اشک گردید و آثار ناراحتی از چهره اش آشکار شد، آن ها علت پرسیدند، فرمود: «ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا برگزید، و خاندان من بعد از من گرفتار رنج های شدید و تبعید و کنار زدن از مقام هایشان می گردند تا این که گروهی از مشرق می آیند که با آن ها پرچم های سیاه است، خواهان نیکی و عدالت می شوند، ولی به خواسته آن ها اعتنا نمی شود، آن گاه آن ها مبارزه و نبرد می کنند و سرانجام یاری شده و پیروز می گردند، و آن چه را می خواهند به آن ها می دهند، ولی آن ها پذیرا نمی شوند تا آن را به شخصی از خاندانم بسپارند، آن گاه آن شخص سراسر زمین را آن گونه که از ظلم پر شده پر از عدالت می کند، هر کدام از شما آن زمان را درک کند باید به قیام کنندگان بپیوندد، هرچند روی برف ها سینه خیز برود.[3]

    د) روایاتی که به پیش بینی حوادث قبل ظهور می پردازد و به مدح روی می آورد. مثل: مردی از اهل قم قیام می کند، مردم را به سوی حق دعوت می نماید، جمعیتی نیرومند که مانند پاره های آهن (سخت و استوار) هستند، به گرد او جمع می شوند که طوفان های حوادث آن ها را نمی لرزاند، و از جنگ با دشمن خسته نمی شوند، و ترس به آن ها راه ندارد، و توکلشان به خداست.[4]

     

    صحت روایات در صورت معنای دیگری

    آنچه تا این جا بررسی شد، با توجه به یک نوع فهم از این دسته روایات بود. و نشان داده شد که اگر مدلول و منظور این روایات نفی هر گونه قیامی باشد، قطعا این روایات مردود هستند. اما اگر منظور این روایات مطلب دیگری باشد، صحت آنها را می توان پذیرفت. مثل اینکه:

    1. اگر کسی برای خود پرچم بر افرازد و بدون دعوت به اصل دین و زمینه سازی برای ظهور حضرت(عج) قیام کند، قیامش طاغوتی است.

    2. منظور از نفی قیام در چند مورد خاص بوده و آنها نیز همان مواردی هستند که شکست قیام ها روشن بوده و نباید در آن موقع خود را به خطر می انداختند. همان گونه که امام صادق(ع) عدم قیام خود را به دلیل کمی پیروان بیان می کنند.

    3. منظور پرهیز دادن از فریب بنی عباس بوده باشد. و یا ...

     

    پس روشن می شود که این روایات هرگز نمی تواند در مقابل بحث حکومت اسلامی مطرح شود و دلیل مشروعیت و بلکه لزوم حکومت اسلامی قطعی است.

     

    [1]. الكافی، ج‏8، ص: 295.

    [2]. علامه امینی، الغدیر، ج 3، ص 70.

    [3]. تفسیر پیام قرآن، ج 10، ص 83.

    [4]. محدث قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 446، واژه قم.

     

    Pasted from <http://www.soalcity.ir/node/998>

     

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1392ساعت 12:30 توسط دین یار| |

كار و كسب در روز عاشورا
  امام رضا سلام الله علیه : :  
   
  مَن تَركَ السَّعيَ في حَوائجِهِ يَومَ عاشُوراءَ قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنيا و الآخِرَةِ  
   
  هر كه در روز عاشورا كار و كسب خود را فرو گذارد، خداوند حاجت هاى دنيا و آخرت او را بر آورده سازد .  
   
  علل الشرائع : ص ۲۲۷ / دانشنامه امام حسین : ج10، ص 10

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 12:23 توسط دین یار| |

بسم الله الرحمن الرحيم

سوره ناس

نکته بزنگاه: خناس

فی صدور الناس صدور مردم جایگاه وسوسه است

 


برچسب‌ها: تدبر تفسیر
:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 11:21 توسط دین یار| |

طرح جالبیه

باور کن

تازه با اون اشنا شدم و

 حالا طعم قران را چشیدم

 

 

نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1392ساعت 10:38 توسط دین یار| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر تو هم احساس میکنی تنها هستی، تنهای تنها، این متن رو بخون

انواع تنهایی انسان
 لایه‌های تنهایی انسان حد اقل چهار لایه است:
1) تنهایی فیزیکی .یعنی جایی تنها بودن وهمراه با کسی نبودن یا همراه با آشنایان نبودن.
   منشاء این نوع تنهایی بعد جسمانی ماست، جسمانی بودن ما وآشنایان ما
 
2) تنهایی در علم و شناخت دیگران: یعنی دیگران شناخت کافی نسبت به من اندیشه ها و احساسات من ندارند و لایه‌های وجودی من را نمی‌شناسند. من در این جهان تنها هستم. هیچکس نیست که مرا آنگونه که هستم بشناسد. همیشه لایه‌هایی از وجود من حتی برای نزدیکترین افراد هم پنهان است. و هر میزان که انسان نبوغش بیشتر باشد، تنهاتر می‌شود. پس تنهاترین انسان ها نوابغ هستند. زیرا ایشان در عرصه‌ای پرواز می‌کنند که هیچ کس بدان نمی‌رسد.
   منشأ این تنهایی: جهل دیگران است
 
3) تنهایی در میزان قدرت و توان مردم: من همواره مشکلاتی دارم که کسی قادر به حل آن نیست. مثلا کسی که قطع نخاع شده است یا سرطان گرفته است و حتی نزدیکترین کسانش نیز قادر به حل مشکل او نیستند.
منشأ این تنهایی عجز دیگران است
 
4) تنهایی در انگیزه دیگران برای کمک به من: فرض کنیم کسانی مشکلاتم را بدانند، و حتی بتواننند آنها حل کنند، سوال این است که کسی به من کمک می‌کند برای من کمک می‌کند، یا برای خودش. کسی که از من پول می‌گیرد، به فکر خودش است، کسی هم که به من پول می‌دهد، به فکر خودش است(خواه به انگیزه‌ی مادی، که بعدا من هم به او قرض بدهم، و خواه به انگیزه‌ی معنوی، که مثلا به ثواب بیشتری برسد ویا اینکه عذاب وجدان نداشته باشد ویا اینکه عواطف انسان دوستانه خودش را ارضا کند)
  منشأ این تنهایی نقص دیگران است
 
اما
اما اگر جایی منشاء این تنهایی ها وجود نداشته باشد خود بخود این تنهایی ها بر طرف میشود و غم ودردش هم تسکین می یابد. ولی چطور؟ کجا؟
فقط یک جا این ریشه های تنهایی محو میشود وآن جایی نیست جز در ارتباط با خالق سبحان قدیر علیم که نه بعد جسمانی دارد و نه جهل دارد و نه عجز و نیاز دارد و حتی در نیکی و محبت به ما نیز خودش هیچ سودی نمی برد چون از هر چیز بی نیاز است و خود خداوند فرموده است که :
یابن آدم، کلٌ یریدُکَ لأجلِه، و أنا أریدُک لأجلِک.
ای فرزند آدم همه تو را به خاطر خودشان می خواهند اما من تو را به خاطر خودت میخواهم.
 
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1392ساعت 10:11 توسط دین یار| |

 

    مثل همیشه تعریفش را کردم تا خوشحال شود و او هم مثل همیشه تعریف من را به خودش گرفت و بادی به گلو انداخت و سری تکان داد داشتم با هقی هقی در دل،  به تمام هیکلش می خندیدم که چه طور باورت شد؟ شماکه بهتر خودت را می شناسی و نکند داری در دلت به من می خندی؛ که این یارو دوباره می خواهد جلب نظر کند که این همه هندوانه برایم قاچ زده .کاش می توانستیم راحت  عیبمان را با هم در میان بگذاریم و اگر تلخی گفتار یکدیگر را چشیدیم با اصلاح رفتار یکدیگر شیرینی تغییر در رفتارمان را به هم هدیه کنیم و مصداق "قو انفسکم و اهلیکم نارا "  در روابط دوستانه باشیم .

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 3:18 توسط دین یار| |

 

    اه،اه

    ای عزیز چه زود  می روی و دلم مثل غروب پاییزی همینطور می گیرد .نگو که می روی و بر نمی گردی ،تو چه عزیزی و چه مهربانی !با مهربانیت خو کرده ام ،تا طعم محبتت را می چشم می بینم وقت رفتنت شده است .می دانم رفیق همیشگی ما بوده ای، ولی ترس من از سفری است که ناگاه بلیطش فراخواهد رسید که مرا با خودش خواهد برد و از کنار تو خواهد ربود.

    تمام حسن آشنایی من با تو،به خاطر این است که مرا با حضرت دوست ،دوستی بخشیدی و تمام مشکل من این فراموشیست،تمام تلاشت را کردی تا دستم را در دستش بگذاری و پشتم را به تنها نیروی او متکی کنی اما صد افسوس!

    انگار خوابم به وسعت بیداریم شده و سنگینی پلکانم مانند دربان هاییست که نور هدایت رامانع ورود به جانم شده است  تا نکند جانم به هدایت زنده شود و از مرگ حیوانی نجات یابد.

     بغض نمی گذارد نفس بکشم...

     دنیا هرچه هست باشد بگویید برود تا نگاهم به نگاهش نیفتد خدای ناکرده دوباره فراموشی سراغم می اید و من بیچاره می شوم.

    جسمم چون زندایی شده می گوید بگذار این عزیزت برود انگاه ازادتت می کنم .می دانم تمام این وعده ها مرا تا به حال گول زده و خواهد زد.

    ای مهربان! به من اموختی تنها کلید رهایی من، تنها اجازه نامه ی من در دربار دوست ،صداکردن است .

    و در این عالم کیست که چون ناله کنی ان دم پاسخت را بدهد ؟

    و کیست که چون به سویش روی در سویت بی منت قدم گذارد؟

    ای مهربان به من اموختی دل حرم خداست جز خدا را نباید راه دهم پس نباید دل کسی را به درد بیاورم تاخداوند به حکم "جزاءاوفاقا" دلم را مشغول کند وبه این سبب دلم را به غیر خدا تحویل دهم.

    اموختم که اگر در کل سال قرانی شوم انگاه شب قدر حق دارم قران را به سر بگیرم و به ان قسم بخورم .

    اموختم در رفع یک رذیله باید با خدا عهد ببندم تا سال بعد ریشه ی ان کنده شود

    ای گهواره ی انس با معبود ،هرچه مرا با صفحات قران تاب نورانی دادی من بیشتر ارام شدم تا اینکه نا گاه می خواهی مرا تنها بگذاری حال ،ایا به حق می دهی تا بغض کنم؟؟؟؟؟؟

     

     

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 3:29 توسط دین یار| |

دعای عهد دعایی جهت برقراری ارتباط‌ بین ما و حضرت مهدی است. در این دعا با آن حضرت عهد و پیمان می‌بندیم ، قول و قرار می‌گذاریم که یکسری کارهایی را انجام دهیم و در جهت تشکیل حکومت عدل مهدوی زمینه سازی کنیم.

این دعا تابلوی روشن را فرا روی فعالیت‌های ما قرار می‌دهد.
پای کلام دلنشین استاد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی درنگی می‌کنیم تا با مروري بر اين دعاي شريف، درسهای نهفته در آن را بیاموزیم. این دعا به ما می‌گوید که؛


برچسب‌ها: دعای عهد
:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 19:52 توسط دین یار| |

سلام رمضان

............................................................................................

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1392ساعت 19:39 توسط دین یار| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت